يحيى دولت آبادى
9
حيات يحيى ( فارسى )
بدگوئى مينمايد دولتيان ميشنوند و باز اعتنا نميكنند تنها اقدامى كه براى رفع اين غائله مينمايند اين است كه عضد الملك قاجار را كه محترمترين رجال دولت است و با آقايان روحانى هم الفتى دارد واسطه قرار ميدهند كه با آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد و ساير آقايان مذاكرات اصلاحآميز بنمايد آقا سيد عبد اللّه عضد الملك را وكالت ميدهد كه هرطور صلاح ميداند كار اصلاح را تمام كند روى اين اساس كه دولت در اجراى مقاصد خصوصى سيد و رفقايش مساعد باشد و براى حفظ صورت معزول بودن مسيو نوز را اعلام كند عضد الملك آقا سيد عبد اللّه را به اين ترتيب راضى مىكند چون بسراغ آقا سيد محمد طباطبائى ميرود او ميگويد مقصود من حصول امنيت است براى خلق به صلح و جنگ كسى كار ندارم اين تجافى آقا سيد محمد از اصلاح با عين الدوله ساختههاى عضد الملك را خراب مىكند و زحمات او بىنتيجه ميماند اينجاست كه تفاوت نظر دو سيد محترم بهبهانى و طباطبائى نيكو هويدا مىشود بهبهانى عزل عين الدوله و آوردن ميرزا على اصغر خان اتابك و پيشرفت كار رياست خود و غلبه نمودن بر رقيب روحانى خويش حاج شيخ فضل اللّه نورى را ميخواهد و طباطبائى در ضمن هرچه بخواهد عقيدهء آزاديخواهى خود را هم آشكار ميسازد .